عبد الله الأنصاري الهروي ( مترجم وشارح : اسماعيل منصورى لاريجانى )

106

منازل السائرين ( فارسى )

نفس به حسن اخلاق است . سوم ، وزيدن نسيم فنا ، آن ابتداى ظهور تجلى الهى بر ضمير مكاشف است ، پس مسلما اين واقعه سالك را به سوى احساس فنا فرا مىخواند و فنا در توحيد است و اين كه از آن به وزش نسيم تعبير شده ، به دليل لطف نسيم و نيكى به موقع آن است . پس استفاده از اين استعاره براى بيان لطف زمان تجلى است و اين وزش فنا . خشوع را ايجاب مىكند و چه‌بسا خشوع در اين موقعيت ضرورى باشد » . مراحل پاك شدن از خود و پرشدن از نور خدا را در اصطلاح عرفانى فنا گويند ؛ كه بالاترين مرتبهء آن فناى فى الله است . طبق توضيح خواجه قدّس سرّه آغاز اين پديده در مرتبهء دوم خشوع امكان‌پذير مىشود و براساس توضيح تلمسانى اين پديده باب ادراك توحيد را به روى سالك مىگشايد ، و اين خود خشوع بيشترى را مىطلبد . توحيد ، و درك يكتايى حقيقت هستى رمز تداوم حيات معنوى انسان است و انسان بدون ادراك توحيد ، مردهء متحركى بيش نمىباشد و با حيوان تفاوت چندانى ندارد ؛ بنابراين رسيدن به اين مرحله از درك توحيد ، لازمهء حيات حقيقى انسان است . الدرجهء الثالثة : حفظ الحرمة عند المكاشفة و تصفية الوقت من مراياة الخلق و تجريد رؤية الفضل . در حال وجد و مكاشفه حرمت حق را رعايت مىكند . خالص كردن وقت از ديد مردم و رها شدن از ديدن فضلى براى خود . تلمسانى مىفرمايد : « خشوع سبب حفظ حرمت است كه با بسط تعارض دارد ، لذا دلالت به قبض لازم است كه قبض حرمت را پاس مىدارد . پس تجلى خداوند به اسم باسط ، اقتضاى شطح را دارد و حفظ حرمت در اين است كه شطح را به خشوع مخفى نمايد . دوم ، « تصفية الوقت فى مراياة الخلق » ، يعنى سالك كرامتش را از اين‌كه در چشم خلق آيد ، با خشوع مخفى مىنمايد تا اين‌كه مبادا به ريا گرايش يابد ، پس مسلما هر جا كه سالك در دلش بزرگداشت مردم ، شيرين جلوه كند و او را به سوى اين بخواند كه كرامتش را در معرض ديد مردم بگذارد ، از اين خواسته به سوى خشوع رجوع مىنمايد